ღ•اسیر عشق•ღ
چیزی نگفت ،آهی کشید وسخت گریست...
گفتمش آغاز درد عشق چیست؟
گفت آغازش سراسر بندگیست
گفتمش پایان آن را هم بگو
گفت پایانش همه شرمندگیست
گفتمش درمان دردم را بگو
گفت درمانی ندارد، بی دواست
گفتمش یک اندکی تسکین آن
گفت تسکینش همه سوز و فناست
به کودکی گفتند: عشق چیست؟
گفت :بازی
به نوجوانی گفتند: عشق چیست؟
گفت :رفیق بازی
به جوانی گفتند: عشق چیست ؟
گفت: پول وثروت
به پیرمردی گفتند: عشق چیست؟
گفت عمر
به عاشقی گفتند: عشق چیست؟

چهار چیز است که نمیتوان آنها را بازگرداند
سنگ ... پس از رها کردن!
حرف ... پس از گفتن!
موقعیت... پس از پایان یافتن!
و زمان ... پس از گذشتن نوشته شده در ساعت
14:1 توسط سيما| |
| Design By : Night Skin |



